• به سلامتی کلاغ نه به خاطر سیاهیش، به خاطر یه رنگیش.
    به سلامتی اشک که وقتی میاد طرف خالی می‌شه و بقیه پر.
    به سلامتی رفیق که آخرش فقط رفاقتاست که می‌مونه.
    به سلام...تی گاو چون نه گفت من و گفت ما.
    به سلامتی سیگار که رفیق نیمه راه نبود و تا آخرش با ما سوخت و ساخت.
    به سلامتی عشق که تلخیش شیرین بود و شیرینیش تلخ.
    به سلامتی خانواده که داشتنش یه بدبختیه و نداشتنش یکی دیگه.
    به سلامتی پول که اگه نبود کارمون لنگ بود.
    به سلامتی مرام که امروز تازه معنیش رو فهمیدم.
    به سلامتی پوتین که عزت رو به کشورش برگردوند.
    به سلامتی انقلاب که تهش به میدون آزادی میرسه.
    به سلامتی دین که داشتنش از نداشتنش بهتره.
    به سلامتی اخلاق که فکر کنم این ترمم حذفش کنم.
    به سلامتی دوست که دوسش دارم.
    به سلامتی راه که آخرش معلوم نیست به کجا میره.
    به سلامتی ترسو که گند می‌زنه تو کار آدم.
    به سلامتی بی شرف که حداقل ادعای شرف نداشت.
    به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی بهش پشت کرد و به هیشکی پشت نکرد.
    به سلامتی خدا که این همه آدم داد زدن و صداش در نیومد.
    به سلامتی دختر کافه دار که دیدنش تفریح مردای تنهاست.
    به سلامتی دلستر که اگه نبود به سلامتی هم نبود.
    به سلامتی شما که داری این نوشته رو می‌خونی.
    به سلامتی خودش، خودم و خودت 

+ نوشته شده در  Tue 9 Apr 2013ساعت 22:59  توسط رامين  | 

+ نوشته شده در  Wed 20 Jun 2012ساعت 0:20  توسط رامين  | 

سنار

لغت نامه دهخدا

سنار. [ س َ / س ِ ] (اِ) تنک آبی از دریا که تهش نمایان بود و گل داشته باشد تا کشتی در آن بند شود وبایستد و نگذرد و بیم شکستن دهد. (برهان ). موضعی است از بحر که آبش تنک باشد و تهش گل بوده و بیم آن باشد که کشتی در آنجا بند شود. (آنندراج ) :
بدو گفت مردی سوی رودبار
برود اندرون شد همی بی سنار.

ابوشکور.


نه در کناره مر او را پدید بود گذر
نه در میانه مر او را پدید بود سنار.

فرخی .


دمان همچنان کشتی مارسار
که لرزان بود مانده اندر سنار.

عنصری .


یکی مرده ماهی همان روزگار
برافکنده موجش بسوی سنار.

اسدی .


گهی بد همانجا بدریا کنار
گرفته ز دریا کنارش سنار.
+ نوشته شده در  Thu 10 May 2012ساعت 15:30  توسط رامين  | 



جنگل مازیچال

از میان دشت کلاردشت جاده ایی خاکی ما را به سمت ارتفاعات مازیچال رهنمون می کند. جاده ایی که تردد خودروهای سواری تقریبا غیر ممکن است و حدود یکساعت برای رسیدن به آن ارتفاعات دیدنی زمان نیاز دارد.
با گذراز جنگل های زیبا با تنوع درختانی همچون بلوط و انواع کاج به ارتفاعات مازیچال می رسیم. ارتفاعاتی که اکثر اوقات بالاتر از ابرها قد علم کرده و چشمان هر بیننده ایی را از عظمت الهی و آیاتش متحیر می سازد.
فلسفه ی نام مازیچال اینگونه است که درخت بلوط به گویش محلی ” مازی ” نامیده می شود و ” چال ” به معنای گودال و چاله است و در واقع مازی چال در برگیرنده گودال ها و دره هایی مملو از درختان بلوط ( مازی ) است که از تاریخ دور مازیچال نامیده می شود. نشانه هایی از قبرستان هایی بزرگ شاید نشان از تمدن یا زندگی با رونق ، در زمان های خیلی دور در این دیار باشد. در تاریخ نزدیک تر چند صد ساله مازیچال محلی است برای دامداران روستاهایی از عباس آباد تنکابن که دام هایشان را از مسیر های مال روی جنگلی برای چرای ییلاقی به مازیچال می آورند که شامل روستاهای دراسرا ، سی بن ، کاظم کلا و هردوآبرود می باشد.
مازیچال حدود ۵٠ الی ۶٠ خانوار دارد که بصورت فصلی در آنجا سکنی دارند و عمدتا دامدار هستند و تعداد کمی از منازل هم برای گذراندن تفریح فصلی و اقامت ییلاقی در این ارتفاع وجود دارد.مازیچال فاقد آب و برق است و در زمستان و پاییز خالی از سکنه است.
مناظر زیبا و خیال انگیز مازیچال هر بیننده ایی را متحیر و شگفت زده می سازد. دشت عباس آباد و نشتارود در شب به راحتی از این ارتفاعات قابل روئیت است.
توپوگرافی مازیچال و وجود تپه ها و کوهها در این منطقه به گونه ایی است که در هنگام بارندگی مازیچال مملو از ابر می شود و هر لحظه شکل های زیبایی به خود می گیرد که در نوع خود کم نظیر و یا بی نظیرند.در روزهای بارانی نیز می توان شاهد تغییرات متعدد و شکل گیری ابرها در آسمان بود که تماشایی است.






+ نوشته شده در  Fri 17 Feb 2012ساعت 0:18  توسط رامين  | 

Sennar (Arabic: سنار) is one of the 26 wilayat or states of Sudan. It has an area of 37,844 km² and an estimated population of approximately 1,100,000 (2000). Sennar (or Sinja) is the capital and largest city in the state. The main economic activity is agriculture with the irrigated scheme of Suki, the Sugar factory of Sennar and a number of fruit (including bananas and mangos) growers located on the banks of the

+ نوشته شده در  Thu 29 Dec 2011ساعت 15:15  توسط رامين  | 


روستاي سنار كجاست؟

اي كه از يار نشان مي طلبي    يار كجاست ؟ همه يارند ولي يار وفادار كجاست

واژه سنار در فرهنگ دهخدا به معني جايي كه كشتي ها لنگر مي انداختند اگر زماني گذرتان به درياچه زيباي ولشت افتاد ناگزير بايد از اين روستا عبور كرده بد نيست زماني كه به گردنه اين روستاي زيبا رسيديد زماني اندك توقف كرده و اين مكان زيبا را سياحت كنيد و خواهيد ديد كه دشتي بزرگ كه شامل دو روستا به نام سنار عليا و سنار سفلي مي باشد كه جالب تر اينكه بدانيد زبان و لهجه اين دو روستا كه تقريبا اكنون به هم وصل شده اند با هم تفاوت داردو جالبتر اينكه اهالي اين دو روستا ساليان سال در كمال ارامش و صميميت در كنار هم بسان يك خانواده با هم زندگي مي كنند اهالي سنار عليا به گويش مازندراني يا گيلكي و اهالي سنار سفلي به گويش كرمانشاهي يا خواجه وندي تكلم مي كنند و همه كرد هستند مسافراني كه از تهران عازم شمال هستند بعد از رسيدن به كرج و وارد شدن در جاده چالوس و طي طريق حدودا 145 كيلومتر به شهر كوچك مرزن اباد خواهيد رسيد كه راه سمت چپ پس از طي 18 كيلومتر به كلاردشت و راه مستقيم بعداز 24 كيلومتر به چالوس مي رسد و زماني كه از مرزن اباد به سمت چالوس در حركت هستيد پس از طي 5 كيلومتر   و در محلي به نام سنگ جار يك جاده اسفالته در سمت چپ خود مشاهده مي كنند كه حدودا 6 كيلومتر مي باشد كه در نوع خود زيبا و پوشيده از درخت هاي كاج مي باشد پس از طي طريق از اين مسير به روستاي سنار خواهيد رسيد كه از اين روستا تا درياچه ولشت خاكي مي باشد و حدودا 4 كيلومتر مي باشد در خود درياجه امكانات اقامتي مناسب  وجود ندارد ولي در روستاي سنار جديدا هتلي با نام كاسني بنا گرديده كه با همت دوست عزيز اقاي سعدي فاخري كه بايد به اراده و همت والايشان تبريك گفت و مكان مناسبي جهت اقامت و شب ماني مي باشد در پايان مسافران عزيز بد نيست بدانن كه ازاد راه تهران -شمال از نزديكي اين روستا خواهد گذشت و محلي مناسب براي سرمايه گذاري نيز خواهد بود


+ نوشته شده در  Thu 29 Dec 2011ساعت 14:41  توسط رامين  | 

روستاي سنار كجاست؟

اي كه از يار نشان مي طلبي    يار كجاست ؟ همه يارند ولي يار وفادار كجاست

واژه سنار در فرهنگ دهخدا به معني جايي كه كشتي ها لنگر مي انداختند اگر زماني گذرتان به درياچه زيباي ولشت افتاد ناگزير بايد از اين روستا عبور كرده بد نيست زماني كه به گردنه اين روستاي زيبا رسيديد زماني اندك توقف كرده و اين مكان زيبا را سياحت كنيد و خواهيد ديد كه دشتي بزرگ كه شامل دو روستا به نام سنار عليا و سنار سفلي مي باشد كه جالب تر اينكه بدانيد زبان و لهجه اين دو روستا كه تقريبا اكنون به هم وصل شده اند با هم تفاوت داردو جالبتر اينكه اهالي اين دو روستا ساليان سال در كمال ارامش و صميميت در كنار هم بسان يك خانواده با هم زندگي مي كنند اهالي سنار عليا به گويش مازندراني يا گيلكي و اهالي سنار سفلي به گويش كرمانشاهي يا خواجه وندي تكلم مي كنند و همه كرد هستند مسافراني كه از تهران عازم شمال هستند بعد از رسيدن به كرج و وارد شدن در جاده چالوس و طي طريق حدودا 145 كيلومتر به شهر كوچك مرزن اباد خواهيد رسيد كه راه سمت چپ پس از طي 18 كيلومتر به كلاردشت و راه مستقيم بعداز 24 كيلومتر به چالوس مي رسد و زماني كه از مرزن اباد به سمت چالوس در حركت هستيد پس از طي 5 كيلومتر   و در محلي به نام سنگ جار يك جاده اسفالته در سمت چپ خود مشاهده مي كنند كه حدودا 6 كيلومتر مي باشد كه در نوع خود زيبا و پوشيده از درخت هاي كاج مي باشد پس از طي طريق از اين مسير به روستاي سنار خواهيد رسيد كه از اين روستا تا درياچه ولشت خاكي مي باشد و حدودا 4 كيلومتر مي باشد در خود درياجه امكانات اقامتي مناسب  وجود ندارد ولي در روستاي سنار جديدا هتلي با نام كاسني بنا گرديده كه با همت دوست عزيز اقاي سعدي فاخري كه بايد به اراده و همت والايشان تبريك گفت و مكان مناسبي جهت اقامت و شب ماني مي باشد در پايان مسافران عزيز بد نيست بدانن كه ازاد راه تهران -شمال از نزديكي اين روستا خواهد گذشت و محلي مناسب براي سرمايه گذاري نيز خواهد بود


+ نوشته شده در  Sat 17 Dec 2011ساعت 18:15  توسط رامين  | 

روستاي سنار كجاست؟

اي كه از يار نشان مي طلبي    يار كجاست ؟ همه يارند ولي يار وفادار كجاست

واژه سنار در فرهنگ دهخدا به معني جايي كه كشتي ها لنگر مي انداختند اگر زماني گذرتان به درياچه زيباي ولشت افتاد ناگزير بايد از اين روستا عبور كرده بد نيست زماني كه به گردنه اين روستاي زيبا رسيديد زماني اندك توقف كرده و اين مكان زيبا را سياحت كنيد و خواهيد ديد كه دشتي بزرگ كه شامل دو روستا به نام سنار عليا و سنار سفلي مي باشد كه جالب تر اينكه بدانيد زبان و لهجه اين دو روستا كه تقريبا اكنون به هم وصل شده اند با هم تفاوت داردو جالبتر اينكه اهالي اين دو روستا ساليان سال در كمال ارامش و صميميت در كنار هم بسان يك خانواده با هم زندگي مي كنند اهالي سنار عليا به گويش مازندراني يا گيلكي و اهالي سنار سفلي به گويش كرمانشاهي يا خواجه وندي تكلم مي كنند و همه كرد هستند مسافراني كه از تهران عازم شمال هستند بعد از رسيدن به كرج و وارد شدن در جاده چالوس و طي طريق حدودا 145 كيلومتر به شهر كوچك مرزن اباد خواهيد رسيد كه راه سمت چپ پس از طي 18 كيلومتر به كلاردشت و راه مستقيم بعداز 24 كيلومتر به چالوس مي رسد و زماني كه از مرزن اباد به سمت چالوس در حركت هستيد پس از طي 5 كيلومتر   و در محلي به نام سنگ جار يك جاده اسفالته در سمت چپ خود مشاهده مي كنند كه حدودا 6 كيلومتر مي باشد كه در نوع خود زيبا و پوشيده از درخت هاي كاج مي باشد پس از طي طريق از اين مسير به روستاي سنار خواهيد رسيد كه از اين روستا تا درياچه ولشت خاكي مي باشد و حدودا 4 كيلومتر مي باشد در خود درياجه امكانات اقامتي مناسب  وجود ندارد ولي در روستاي سنار جديدا هتلي با نام كاسني بنا گرديده كه با همت دوست عزيز اقاي سعدي فاخري كه بايد به اراده و همت والايشان تبريك گفت و مكان مناسبي جهت اقامت و شب ماني مي باشد در پايان مسافران عزيز بد نيست بدانن كه ازاد راه تهران -شمال از نزديكي اين روستا خواهد گذشت و محلي مناسب براي سرمايه گذاري نيز خواهد بود

+ نوشته شده در  Sat 17 Dec 2011ساعت 18:13  توسط رامين  | 

 

قلب تیر خورده - گروه گل یاس
در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت بود....!
خدایان از هر دری سخنی می‌گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف‌های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می‌خواهد برود جنون دستش را می‌گیرد و راهنمایی‌اش می‌کند.
به همین دلیل است که می‌گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می‌شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می‌بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه‌های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می‌نامیدند.
در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.

 

قلب تیر خورده - گروه گل یاس

 

+ نوشته شده در  Fri 16 Dec 2011ساعت 1:15  توسط رامين  | 

محدثه داودی 5:57am Dec 15
‫کودکی که آماده تولد بود
كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت واز او پرسيد مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي اما من به اين كوچكي وناتواني چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم خداوند پاسخ داد از ميان فرشتگان بيشمارم يكي را براي تو در نظر گرفته ام اودر انتظار توست وحامي ومراقب تو خواهد بود
كودك همچنان مردد بود وادامه داد اما من اينجا در بهشت جزء خنديدن وآواز وشادي كاري ندارم.
خداوند لبخند زد فرشته تو برايت آواز خواهد خواند وهرروز به تولبخند خواهد زد توعشق اورااحساس خواهي كرد وشاد خواهي بود.
كودك ادامه داد من چطور مي توانم بفهمم كه مردم چه ميگويند در حالي كه زبان آنها را نمي دانم.
خداوند اورا نوازش داد وگفت فرشته تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كردوبا دقت وصبوري به تو ياد خواهد دادكه چگونه صحبت كني .
كودك با ناراحتي گفت اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم ؟
خداوند براي اين سوال هم پاسخي داشت فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داد وبه تو مي آموزد كه چگونه دعا كني،كودك سرش را برگرداند وپرسيدشنيده ام در زمين انسانهاي به هم زندگي مي كنند .چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟
خداگفت فرشته از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش هم تمام شود كودك ادامه داد اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود
خداوند لبخند زد وگفت فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگر چه من هميشه در كنار تو هستم.
در آن هنگام ، بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد كودك مي دانست كه بزودي بايد سفر خود را آغاز كندپس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد خدايا ،اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو خداوند او را نوازش كرد وپاسخ داد نام فرشته ات اهميت ندارد
ولي مي تواني او را مادر صدا كني
فرشته تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كردوبا دقت وصبوري به تو ياد خواهد دادكه چگونه صحبت كني .
كودك با ناراحتي گفت اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم ؟
خداوند براي اين سوال هم پاسخي داشت فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داد وبه تو مي آموزد كه چگونه دعا كني،كودك سرش را برگرداند وپرسيدشنيده ام در زمين انسانهاي به هم زندگي مي كنند .چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟
خداگفت فرشته از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش هم تمام شود كودك ادامه داد اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود
خداوند لبخند زد وگفت فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگر چه من هميشه در كنار تو هستم.
در آن هنگام ، بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد كودك مي دانست كه بزودي بايد سفر خود را آغاز كندپس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد خدايا ،اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو خداوند او را نوازش كرد وپاسخ داد نام فرشته ات اهميت ندارد
ولي مي تواني او را مادر صدا كني

محدثه داودی

 

+ نوشته شده در  Thu 15 Dec 2011ساعت 23:29  توسط رامين  | 

روستاي سنار كجاست؟

اي كه از يار نشان مي طلبي    يار كجاست ؟ همه يارند ولي يار وفادار كجاست

واژه سنار در فرهنگ دهخدا به معني جايي كه كشتي ها لنگر مي انداختند اگر زماني گذرتان به درياچه زيباي ولشت افتاد ناگزير بايد از اين روستا عبور كرده بد نيست زماني كه به گردنه اين روستاي زيبا رسيديد زماني اندك توقف كرده و اين مكان زيبا را سياحت كنيد و خواهيد ديد كه دشتي بزرگ كه شامل دو روستا به نام سنار عليا و سنار سفلي مي باشد كه جالب تر اينكه بدانيد زبان و لهجه اين دو روستا كه تقريبا اكنون به هم وصل شده اند با هم تفاوت داردو جالبتر اينكه اهالي اين دو روستا ساليان سال در كمال ارامش و صميميت در كنار هم بسان يك خانواده با هم زندگي مي كنند اهالي سنار عليا به گويش مازندراني يا گيلكي و اهالي سنار سفلي به گويش كرمانشاهي يا خواجه وندي تكلم مي كنند و همه كرد هستند مسافراني كه از تهران عازم شمال هستند بعد از رسيدن به كرج و وارد شدن در جاده چالوس و طي طريق حدودا 145 كيلومتر به شهر كوچك مرزن اباد خواهيد رسيد كه راه سمت چپ پس از طي 18 كيلومتر به كلاردشت و راه مستقيم بعداز 24 كيلومتر به چالوس مي رسد و زماني كه از مرزن اباد به سمت چالوس در حركت هستيد پس از طي 5 كيلومتر   و در محلي به نام سنگ جار يك جاده اسفالته در سمت چپ خود مشاهده مي كنند كه حدودا 6 كيلومتر مي باشد كه در نوع خود زيبا و پوشيده از درخت هاي كاج مي باشد پس از طي طريق از اين مسير به روستاي سنار خواهيد رسيد كه از اين روستا تا درياچه ولشت خاكي مي باشد و حدودا 4 كيلومتر مي باشد در خود درياجه امكانات اقامتي مناسب  وجود ندارد ولي در روستاي سنار جديدا هتلي با نام كاسني بنا گرديده كه با همت دوست عزيز اقاي سعدي فاخري كه بايد به اراده و همت والايشان تبريك گفت و مكان مناسبي جهت اقامت و شب ماني مي باشد در پايان مسافران عزيز بد نيست بدانن كه ازاد راه تهران -شمال از نزديكي اين روستا خواهد گذشت و محلي مناسب براي سرمايه گذاري نيز خواهد بود

+ نوشته شده در  Thu 15 Dec 2011ساعت 23:24  توسط رامين  | 

خبر آنلاین: چه زود ۲۳ آذر فرارسید، جدا از هیاهوی داربی، جدا از اخبار حاشیه های سرخ آبی ها،در گوشه کنار بهشت زهرا خانواده حجازی باید در غم نبودن اسطوره فوتبال ایران شصت و دومین شمع را برای ناصر خان خاموش کنند.
جشن تولدی به رنگ مشکی که کیک تولد آن خرمایی است که برای خیرات در مسکوت ترین نقطه تهران میان هوادارن‌اش پخش می شود. چه زود گذشت این شصت و اندی سال از تولد کودکی در محله سپه خیابان سرسبیل تهران،‌کودکی که پا گرفت در زمین های خاکی، تحصیل کرد در دانشگاه تهران و کم کم تبدیل شد به عقابی بی مانند در فوتبال ایران. اما غم اندوه نبودن در کنار خانواده شیرینی این تولد را کمی تلخ می‌کند ولی باز هم از هرچه بگذریم فردا سالروز تولد ناصر خان حجازی است ، هر هوادار م یتواند یک شمع برای آقای اسطوره روشن کند تا به عدد ۶۲ برسد.این شمع ها تقدیم به اسطوره آبی ها …تولدت مبارک ناصرخان

+ نوشته شده در  Thu 15 Dec 2011ساعت 22:55  توسط رامين  | 

+ نوشته شده در  Wed 14 Dec 2011ساعت 18:37  توسط رامين  | 

+ نوشته شده در  Wed 14 Dec 2011ساعت 18:33  توسط رامين  | 

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس/ دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ گفتا علیک جانم / گفتم: کجا روی؟ گفت والله خود ندانم
...
گفتم: بگیر فالی گفتا نمانده حالی / گفتم: چگونه‌ای؟ گفت در بند بی خیال
گفتم: که تازه تازه شعر وغزل چه داری ؟ / گفتا: که می‌سرایم شعر سپید باری

گفتم: ز دولت عشق گفتا که : کودتا شد / گفتم: رقیب! گفتا: او نیز کله پا شد
گفتم: کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟ / گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز؟ / گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم: بگو زمویش گفتا که مش نموده / گفتم: بگو ز یارش گفتا ولش نموده

گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟ / گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟ / گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم: بگو زساقی حالا شده چه کاره؟ / گفتا: شدست منشی در دفتر اداره
گفتم: بگو ز زاهد آن رهنمای منزل / گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم‌ها / گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بگو ز محمل یا از کجاوه یادی / گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوک مدادی

گفتم که: قاصدت کو آن باد صبح شرقی / گفتا: که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره / گفتا: به جای هدهد، دیش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟ / گفتا: بلوکه کرده دیروز یا پریروز
گفتم: بگو ز مشک آهوی دشت زنگی / گفتا که: ادکلن شد در شیشه‌های رنگی

گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان‌ها / گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم: شما و زندان حافظ مارو گرفتی؟ / گفتا: در این زمانه هر چیز هست ممکن
+ نوشته شده در  Wed 14 Dec 2011ساعت 16:5  توسط رامين  | 

+ نوشته شده در  Thu 8 Dec 2011ساعت 2:28  توسط رامين  | 

پريشانم، 

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟! 

مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي. 

خداوندا! 

اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي 

لباس فقر پوشي 

غرورت را براي ‌تکه ناني 

‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌ 

و شب آهسته و خسته 

تهي‌ دست و زبان بسته 

به سوي ‌خانه باز آيي 

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي 

نمي‌گويي؟! 

خداوندا! 

اگر در روز گرما خيز تابستان 

تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي 

لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري 

و قدري آن طرف‌تر 

عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌ 

و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد 

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي 

نمي‌گويي؟! 

خداوندا! 

اگر روزي‌ بشر گردي‌ 

ز حال بندگانت با خبر گردي‌ 

پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت. 

خداوندا تو مسئولي. 

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن 

در اين دنيا چه دشوار است، 

چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
+ نوشته شده در  Wed 12 Oct 2011ساعت 17:6  توسط رامين  | 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع  او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.
 
+ نوشته شده در  Wed 12 Oct 2011ساعت 15:36  توسط رامين  | 

* به سلامتي کسي که وقتي بردم گفت :
اون رفيــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتي باختم گفت : من رفيـــــــــــــــــــــــــــقتم ......


*به سلامتي درياچه اورميه...
نه بخاطر اينكه مظلومه فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...


*به سلامتي لرزش دست هاي پير پدر


*به سلامتي‌ اون بچه‌اي که شيمي‌ درماني کرده همه? موهاش ريخته،
به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو کارلوس؟
باباش ميگه قربونت برم از همه اونا تو خوشتيپ تري ....



*به سلامتيه همه اونايي که خطشون اعتباريه ولي معرفتشون دايميه!

*کمپوت باز کرديم بخوريم ، به مامانم ميگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...ميگه : آره
ميگم : بريزمش دور ؟
ميگه : نه بزار تو يخچال بابات مياد ميخوره !!!!به سلامتي همه باباها....



*به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند .

*به سلامتي همه باباهايي که رمز تموم کارتهاي بانکيشون شماره شناسنامشونه...

*به سلامتي مادر که بخاطر ما هيكلش به هم خورد.


*به سلامتي کسي که ديد تو تاکسي بغليش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم واسه همه رو حساب کن....!


* به سلامتي بيل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر مي‌شه.


* به سلامتي سيم خاردار!
که پشت و رو نداره


* به سلامتي اوني که بي کسه ولي ناکس نيست


* به سلامتي اوني که باخت تا رفيقش برنده باشه


* به سلامتي آسمون که با اون همه ستاره اش يه ذره ادعا نداره
ولي يه سرهنگ با سه تا ستاره اش دهن عالم و آدمو سرويس کرده



*به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌... انگشت کوچیکهٔ عشقمم نیستی


* به سلامتی اونایی که
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...
* به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن...

* به سلامتی مداد پاک کن
که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...

* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست
ولی هنوزم شکستن بلد نیست...
* به سلامتی مادر...
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره مادره...
* سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برفو بارون میمونن زنگ میزنن ولی باز هم دیگرو ول نمیکنن
* گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پايين مي اندازي؟ گفت :ستاره چشمک ميزند، نميخواهم به خورشيد خيانت کنم..........

به سلامتي همه اونايي که مثل گل آفتابگردان هستند
+ نوشته شده در  Tue 4 Oct 2011ساعت 16:1  توسط رامين  | 

يه آبادانيه و يه لره ميرن شبونه يک ديوار رو خراب کنن...
آبادانيه به لره ميگه: تو چراغ رو بگير من هم پتک ميزنم...
آبادانيه هر موقع كه پتک ميزده... يک آجر هم مي افتاده...
لره به آبادانيه ميگه: خسته شدي بيا تو چراغ بگير تا من پتک بزنم...
آبادانيه از لره چراغ رو ميگيره و لره هم با زدن يک ضربه خفن پتك به ديوار...
تمام ديوارو يكهو ميريزه پايين!
آبادانيه به لره ميگه: ولک حال کردي... اينطوري چراغ ميگيرنا...!!!
-----------------------------------------------------------
يه روز يه گجشک آباداني با يک کاميون تصادف مي‌کنه،،راننده کاميون نگران پياده مي‌شه و بدن نيمه جان گنجشک رو ميبره خونه و اون رو پانسمان ميکنه و ميذاره توي قفس،،، بعد از يه مدتي‌ گجشک به هوش مياد و با تعجب دور و برشو نگاه ميکنه و بلند مي‌شه و ميله‌هاي قفس رو ميگيره و فرياد ميزنه؛ يعني‌ مو راننده رو کشتوم؟ يعني‌ مو توي زندانم؟
-----------------------------------------------------------
آبادانيه ميگه : ديشب آبادان زلزله 11 ريشتري اومد
رفيقش ميگه: پس آبادان با خاک يکي شد ديگه ؟
آبادانيه ميگه : بع ، ولک ، مگه بچه ها گذاشتن
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

يک روز دو تا آباداني واسه هم خالي مي بستند
اولي ميگه : ما يه کوه کنار خونه مون داريم که هر وقت مي گيم حميد . دو سه بار ميگه حميد…. حميد…. حميد
دومي ميگه : اين که چيزي نيست . ما يه کوه داريم کنار خونه مون که هر وقت مي گيم حميد . ميگه : کدوم حميد؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

آبادانيه ميره تو يه کتابفروشي ميگه : وولک پوستر مو رو داري ؟
کتابفروش ميگه : نه
آبادانيه مي گه : وي ي ي تو هم تموم کردي ؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

دو تا آباداني به هم مي رسن
اولي مي گه: جات خالي ديروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شير شکار کردم
دومي ميگه: همش همين؟
اولي مي گه: بابا، آخه با يک تير مگه بيشتر از اينم مي شه؟
دومي ميگه : تازه تفنگم داشتي؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

يه تهرانيه و آبادانيه رو داشتن اعدام ميگردن تهرانيه مثل بيد ميلرزيد
آبادانيه با خونسرديه تمام نگاهي کرد به تهرانيه و گفت: کا مگه بار اولته!!؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده
راننده ميگه آقا اين بليط ماله آبادانه
آبادانيه ميگه : کوکا چيشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه

-----------------------------------------------------------
یه روز یه آبادانی میره ساندویچی میگه: کا پیرهن دارید. میگه نه. میگه شلوار دارید. میگه نه. میگه تیشرت دارید. مغازه داره قاطی میکنه میگه نه بابا اینجا ساندویچیه. آبادانیه میگه: پس چرا رو شیشه نوشتی؛ کا لباس موجود است.
+ نوشته شده در  Tue 4 Oct 2011ساعت 15:40  توسط رامين  | 

+ نوشته شده در  Tue 4 Oct 2011ساعت 15:32  توسط رامين  | 

  


چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده  شد! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های امریکا در برداشت ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید :<تو یک قهرمانی>
فردا در روزنامه ها می نویسند :
یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد
اما ان مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم
پس روزنامه های صبح می نویسند:
امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم
از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی
<من ایرانی هستم >
فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند :
یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت !
 






+ نوشته شده در  Tue 4 Oct 2011ساعت 15:16  توسط رامين  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 4 Oct 2011ساعت 14:42  توسط رامين  | 

ﻣﺎ ﺑدهکاریم
ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺻﻤﻴﻤﺎﻧﻪ ز ﻣﺎ ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ
ﻣﻌﺬرت ﻣﯽ ﺧﻮاهم ﭼﻨﺪم ﻣﺮداد اﺳﺖ ؟
و ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ
ﭼﻮﻧﮑﻪ ﻣﺮداد
ﮔﻮر ﻋﺸﻖ ﮔﻞ ﺧﻮﻧﺮﻧﮓ دل ﻣﺎ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ

+ نوشته شده در  Thu 4 Aug 2011ساعت 14:55  توسط رامين  | 

جدا که شدیم

هر دو به یک احساس رسیدیم

تو به "فراغــــــت"

من به "فراقــــت"

یک حرف تفاوت که مهم نیست . . . / .

+ نوشته شده در  Fri 22 Jul 2011ساعت 9:54  توسط رامين  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 22 Jul 2011ساعت 9:43  توسط رامين  | 



روحت شاد قهرمان

      

     

+ نوشته شده در  Fri 22 Jul 2011ساعت 9:39  توسط رامين  | 

             


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 22 Jul 2011ساعت 8:59  توسط رامين  | 

آقای سکسکه عمل کرده، می‌ره سر کار و میاد و زندگی‌شو می‌کنه!

الفی دیگه از هیچی نمی‌‌ترسه!

آلیس شوهر کرده، دو تا بچه داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان ۵٠ متری ساده.

آن‌شرلی آرایش‌گر معروفی شده و توی جردن و چند تا محله‌ی بالای شهر شعبه
زده و حسابی جیب مردم رو خالی می‌کنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی ...

ای‌کیوسان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!

بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوز هم خوابه!

پت پست‌چی بازنشسته شده و الان تو خونه‌ی سال‌مندان منتظر مرگشه!

بنر رو یادته؟ پوستشو توی خیابون منوچهری 30000 تومن ‌فروختن!

بالتازار و زبل‌خان آلزایمر گرفتن.

دامبو، پلنگ صورتی، پسر شجاع، خانوم کوچولو، گوریل انگوری، شیپورچی، یوگی و
دوستاش همه
توی یه سیرک بزرگن!

تام سایر حسابی باکلاس شده و موهاشو مدل جوجه‌تیغی درست می‌کنه!

تام و جری دو تا دوست صمیمی شدن!

تن‌تن توی یه روزنامه خبرنگار بود، الان تو ستاد تبلیغاتی داره فعالیت میکنه!

می‌گن خاله‌ریزه رفته مکه و حاج‌خانوم شده، توی مجالس زنونه روضه می‌خونه
و خرج زندگی خودش و شوهر معلولش رو از این راه در می‌آره! قاشق سحرآمیز و
جنگلی هم دیگه تو کار نیست!

جیمبو رو از رده خارج کردن و بعد اجاره دادندش به ایران ایر !!

چوبین خیلی وقته که مادرش رو پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!

حنا خانوم دکتر شده، مادرش هم از آلمان برگشته کنارش!

خپل رو از باغ گل‌ها انداختنش بیرون, اون‌جا یه برج ١٠٠٠ طبقه ساختن!
(چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)

خانواده‌ی دکتر ارنست همسایه مونن، هر سه تا بچه‌اش رفتن خارج، همسر دکتر
خیلی مریضه!

رابین‌هود رو توی اسلام‌شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته‌ی دیگه اعدامش
می‌کنن!

حاج زنبور عسل بعد از اینکه مادرشو پیدا کرد،
بالاخره اسمش در اومد رفت حج واجب و حاجی شده!

سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن، خب که چی؟!

کایوت، بالاخره ردرانر رو گرفت ولی از شانس بدش آنفولانزای مرغی گرفت و
مرد!

هیچ‌کی نفهمید گالیور عاشق فلرتیشیاست!

لوک خوش‌شانس طي يه بدشانسي، اشتباهي تو يه صحنه قتل دستگير شد و نتونست خودشو
تبرئه كنه و الان هم سلولي دالتون ها شده!

مارکو پولو تو میدون راه‌آهن یه باقالي پلويي زده ، می‌گن کارش خیلی گرفته!

گربه‌سگ عمل کردن و جدا شدن!

ملوان زبل الان ديگه يه دزد دريايي معرف شده!

  آقای پتی‌بل تو میدون شوش یه بنک‌دار کله‌گنده‌س!

معاون کلانتر از يه بانك اختلاس كرد و فرار كرد رفت خارج !

آقای نجار الان به جرم قطع غيرمجاز درختان تحت تعقيبه و وروجک هم قايم شده!

پت و مت دكتراي مهندسي عمران گرفتند و الان جزو هيئت علمي دانشگاهند!

نل افسردگی‌ش خوب شد و داستان زندگی‌شو به زودی چاپ می‌کنه!

راستی بابا لنگ‌دراز آكرومگالي گرفته... واسه‌ش دعا کنید!

پینوکیو بالاخره آدم شد... سندباد بخاطر گذاشتن امامه بدون مجوز دستگير شده و
از شیلا خبری نیست

بلفی و لی‌لی‌بیت رو با هم‌دیگه گرفتن و سنگ‌سارشون کردن!



+ نوشته شده در  Tue 19 Jul 2011ساعت 22:51  توسط رامين  | 

            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 30 Jun 2011ساعت 9:37  توسط رامين  |